تبلیغات
 ... خوش آمدید

شما تا 0 ثانیه ی دیگر به سایت جدید منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت مطلب مینویسیم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگمون با كمك سیستم انتقال مطالب به سایت جدیدمون هستیم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://ceuok.ir


/post/archive/1390/8/4
/post/archive/1390/8/2
/post/archive/1390/8/1
/post/archive/1390/7/4
/post/archive/1390/7/1
/post/archive/1390/6/3
/post/archive/1390/5/4
/post/archive/1390/5/3
/post/archive/1390/5/2
/post/archive/1390/5/1
/post/archive/1390/4/4
/post/archive/1390/4/3
/post/archive/1390/4/2
/post/archive/1390/4/1
/post/archive/1390/3/1
/post/archive/1390/2/3
/post/archive/1390/2/2
/post/archive/1390/2/1
/post/archive/1390/1/4
/post/archive/1390/1/3
/post/archive/1390/1/2
/post/archive/1390/1/1
/post/archive/1389/12/4
/post/archive/1389/12/3
/post/archive/1389/12/2
/post/archive/1389/12/1
/post/archive/1389/11/4
/post/archive/1389/10/2
/post/archive/1389/9/3

من هستم

دلیل «هستن » را از «آلبر کامو » می پرسند- بر خلاف دکارت که معتقد است « من اندیشم ، پس هستم » و بر خلاف « آندره ژید » که می گوید:

« من احساس می کنم پس من هستم» ، آلبر کامو می گوید: « من اعتراض می کنم، پس من هستم » چون علیه جهان ، علیه طبیعت و علیه نظامی که انسان در آن قربانی است و علیه بودن ، اعتراض می کنم پس هستم. و چون از او – کامو – می پرسند:« تو که در جهان مسئولی را نمی شناسی و به خدا معتقد نیستی ، و برای خودت طرف مقابلی را قائل نیستی که اعتراضت را بشنود ، پس فریاد اعتراضت ، چه معنایی می تواند داشته باشد ؟وقتی معتقدی که گوشی برای شنیدن نیست، چه دلیلی هست برای اعتراض کردن و فریاد کشیدن؟ »

می گوید:

« اعتراض نمی کنم که مخاطبی بیابم یا مسئولی را بیدار کنم و یا سرزنش کنم ، اعتراض می کنم چون نمی توانم اعتراض نکنم ، اعتراض می کنم که اگر نکنم ، نظامی را که بر انسان حاکم است ، و وضع موجود را پذیرفته ام و بدان تسلیم و با آن همراه شده ام ، در حالی که می خواهم نفی کننده باشم، نه تسلیم شونده و پذیرنده، و جز اعتراض کردن – حتی بی ثمر – راه دیگری نمی شناسم.»

و من سخن «کامو» را در زندگی ام – بر اساس همان رسالت و مسئولیت کوچک و حقیری که نسبت به آگاهی و شعور و اعتقاد دارم ، حس می کنم – سر مشق قرار دادم .  و در تمام عمر هر فریادی که زدم و هر کوششی که کردم و هر فعالیتی که همراه با هیجان و دلهره و شور و خطر و ضرر داشتم، بر همان اساس بود که تشریح کردم و با این دلیل بود که پذیرفتن و تسلیم شدن را نمیتوانستم . و همواره این اعتقاد را داشته ام که به هیچ امیدی فریفته نشدم و چراغ ها و برق های دروغین امیدم نبخشید و به موفقیت های شخصی امیدوار نگشتم. و با اعتقاد به این که در نهایت ، ظلمت و سکوت و تنهایی ، شکست و خفقان و خفه شدن است ، باز تا آنجایی که حلقومم اجازه داده است فریاد کشیده ام ، حرف زده ام ، کاری کرده ام ، که اگر این همه را نمی کردم ، پذیرفته بودم و تسلیم شده بودم . و این همه اندکی آرامش می بخشد که آرامش نیز سیاه و سپید دارد ، که سپدیش آرامش کسی است که خویش را موفق و برخوردار احساس می کند، و آرامش سیاه ، نامیدی مطلق است به خویش و موفقیت های شخصی . دلهره و اضطراب و هیجان و هراس از آن کسی است که ندارد ، اما امید ِ «داشتن » را دارد ومنتظر موفقیت است ، در پایان راهی که رفته است، در انتظار رسیدن به نتایجی است. اما آنکه راه بی برگشت و بی فرجام را گزیده است هر گز از هیچ عاملی شکست نمیخورد ، و هیچ عاملی نمیتواند او را بشکند.

درس ۶ اسلام شناسی دكتر علی شریعتی